یکشنبه، آبان ۲۹، ۱۳۸۴

داستان ليلي

خدا مشتي خاك را بر گرفت. مي خواست ليلي را بسازد، از خود در آن دميد و ليلي پيش از آن كه با خبر شود عاشق شد. سالياني است كه ليلي عشق مي ورزد، ليلي بايد عاشق باشد. زيرا خداوند در آن دميده است و هركه خدا در آن بدمد، عاشق مي شود.ليلي نام تمام دختران ايران زمين است، نام ديگر انسان.ليلي زير درخت انار نشست، درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ.گلها انار شدند، داغ داغ، هر اناري هزار دانه داشت. دانه ها عاشق بودند، بي تاب بودند، توي انار جا نمي شدند. انار كوچك بود، دانه ها بي تابي كردند، انار ترك برداشت. خون انار روي دست ليلي چكيد. ليلي انار ترك خورده را خورد. مجنون به ليلي اش رسيد.خدا گفت: راز رسيدن فقط همين است، فقط كافيست انار دلت ترك بخورد.خدا ادامه داد: ليلي يك ماجراست، ماجرايي آكنده از من، ماجرايي كه بايد بسازيش.شيطان گفت: تنها يك اتفاق است، بنشين تا اتفاق بيفتد.آنان كه سخن شيطان را باور كردند، نشستند و ليلي هيچ گاه اتفاق نيفتاد.اما مجنون بلند شد، رفت تا ليلي اش را بسازد ...خدا گفت: ليلي درد است، درد زادني نو، تولدي به دست خويش.شيطان گفت: آسودگي ست، خيالي ست خوش.خدا گفت: ليلي، رفتن است. عبور است و رد شدن.شيطان گفت: ماندن است و فرو در خويشتن رفتن.خدا گفت: ليلي جستجوست. ليلي نرسيدن است و بخشيدن.شيطان گفت: ليلي خواستن است، گرفتن و تملكخدا گفت: ليلي سخت است، دير است و دور از دسترسشيطان گفت: ساده است و همين جا دم دست است ...و اين چنين دنيا پر شد از ليلي هايي زود، ليلي هاي ساده ي اينجايي، ليلي هايي نزديك لحظه اي.خدا گفت: ليلي زندگي است، زيستني از نوعي ديگر.ليلي جاوداني شد و شيطان ديگر نبود.مجنون، زيستني از نوعي ديگر را برگزيد و مي دانست كه ليلي تا ابد طول مي كشد. ليلي مي دانست كه مجنون نيامدني است، اما ماند، چشم به راه و منتظر، هزار سال.ليلي راه ها را آذين بست و دلش را چراغاني كرد، مجنون نيامد، مجنون نيامدني است.خدا پس از هزار سال ليلي را مي نگريست، چراغاني دلش را، چشم به راهي اش را.خدا به مجنون مي گفت نرود، مجنون به حرف خدا گوش مي داد.خدا ثانيه ها را مي شمرد، صبوري ليلي را.عشق درخت بود، ريشه مي خواست، صبوري ليلي ريشه اش شد. خدا درخت ريشه دار را آب داد، درخت بزرگ شد، صدها شاخه، هزاران برگ، ستبر و تنومند.سايه اش خنكي زمين شد، مردم خنكي اش را فهميدند، مردم زير سايه ي درخت ليلي باليدند.ليلي هنوز هم چشم به راه است چراكه درخت ليلي ريشه مي كند.خدا درخت ريشه دار را آب مي دهد.مجنون نمي آيد، مجنون هرگز نمي آيد. مجنون نيامدني است، زيرا كه درخت ريشه مي خواهد.ليلي قصه اش را دوباره خواند، براي هزارمين بار و مثل هربار ليلي قصه باز هم مرد. ليلي گريست و گفت: كاش اين گونه نبود.خدا گفت : هيچ كس جز تو قصه ات را تغيير نخواهد داد.ليلي! قصه ات را عوض كن.ليلي اما مي ترسيد، ليلي به مردن عادت داشت، تاريخ به مردن ليلي خو گرفته بود.خدا گفت: ليلي عشق مي ورزد تا نميرد، دنيا ليلي زنده مي خواهد.ليلي آه نيست، ليلي اشك نيست، ليلي معشوقي مرده در تاريخ نيست، ليلي زندگي است.ليلي! زندگي كن.اگر ليلي بميرد، ديگر چه كسي ليلي به دنيا بياورد؟ چه كسي گيسوان دختران عاشق را ببافد؟چه كسي طعام نور را در سفره هاي خوشبختي بچيند؟ چه كسي غبار اندوه را از طاقچه هاي زندگي بروبد؟ چه كسي پيراهن عشق را بدوزد؟ليلي! قصه ات را دوباره بنويس.ليلي به قصه اش برگشت.اين بار نه به قصد مردن، بلكه به قصد زندگي.و آن وقت به ياد آورد كه تاريخ پر بود از ليلي هاي ساده ي گمنام

۴ نظر:

leila گفت...

salam ali jan
kheili ghashang bod ........
omidvaram movafagh bashi
ghorbanet
leila

ناشناس گفت...

salam aziz matenh vaghan fogholadehii bood kheyli kheyli khosham omad dorosteh u az injoor matnha neminevisis vali vaghti minevisi ha ghashangasho minevisi movafagh bashi

a گفت...

salam
man ehsas mikonam in dastan az ketabe leili name tamame 2khtarane zamin ast eghtebas shode dorost nemigam????

حاج حمید گفت...

برادر علی سلام و العلیکم
ایزد پاک کردگار سرای فانی را سپاس که فرصتی به من و توانی بر بنانم اعطا فرمود تا این برقه به رسم احترام قدیم به حضور والایتان گردانم تا باشد خط نبشته ای یادگار از حقیر و سندی جهت تزکیه وجود اغدس بزرگوارتان باشد با تمام ارادتم به وباگ وزیتان باید به عرض برادر بزرگوار برسانم که راهی که گزیده اید نه راه سعادت که راه دشوار شقاوت است در تعجبم که چرا به جای تشویق جوانان پاک و مومن این مرز بوم برای شناخت عشق واقعی که همان عشق به امام و رهبری است ایشان را تشویق به عبادت ضعیفه ای شیرین نام می نمایید انشاالله که این امر از سر غفلت به انجام رسیده باشد که ور نه عذابی به غایت سخت در انتظار می باشد و در پایان ضمن دعوت شما به توبه به درگاه ایزد منان توجه تان را به این حدیث جلب می نمایم باشد رستگار باشید " هر که در این دنیا دست رهبرش را ببوسد در آخرت مجبور به بوسیدن روی ماه ریس جمهورش نیست "