دوشنبه، دی ۲۴، ۱۳۸۶

بی گازی

6-5 روزي هست كه به قول دولت فشار گازمون ضعيف شده. مشعل موتور خونه كار نمي كنه با گاز ولي براي پخت و پز پت پتي ميكنه. در اين چند روز مشعل موتورخونه رو عوض كرديم و به حالت سابق كه گازوئيل سوز بود برگردونديمش. بر حسب احتياط پدر از سالهاي گذشه هم مقدار كافي ذخيره گازوئيل داشتيم كه با طولاني شدن كاهش فشار گاز، اين ذخيره رو به كاهش مي رود. مي گفتند كه به هر واحد مسكوني 1 بشكه گازوئيل ميدهند. ديشب رفتيم با رضا و وحيد كه گازوئيل تهيه كنيم. در يكي از ميدانهاي شهر نوبت گرفتيم و بشكه تهيه كرديم و در صف گذاشتيم. از قبل از ساعت 10 شب در نوبت بوديم. مي گفتند تانكر خالي شده و رفته اند كه دوباره پر كنند. حوالي 1130 تانكر دوباره برگشت. خيلي طول كشيد، ملت مي گفتند در ميان راه مقداري از گازوئيل را خالي كرده اند و به جاي آن آب ريخته ان، براي همين طولاني ظده رفت و برگشتشان. راست و دروغ پاي خودشان.

وقتي شروع به توزيع گازوئيل كردند مشكل اساسي شروع شد كه دلالان از گوشه كنار پيدا شدند و به نحوي خارج از نوبت يا در داخل نوبت دردسر ساز ميشدند. غفلت مي كردي سر شلنگ گازوئيل در يكي از بشكه هايي بود كه معلوم نبود از كجا پيدا شده. اين وسط هم عده اي از آب گل آلود ماهي مي گرفتند. مثلن وقتي كه توزيع گازوئيل شروع شد ديدم كه يكي از گشتهاي نيروي انتظامي آمد و كناري ايستد با چراغ گردان روشن. گفتم دمشان گرم كه براي بلبشو نشدن اينجا هستند. ولي كمي بعد معلوم شد كه سركار استوار عليرضا شيريني دبه هايش را آورده كه بدون نوبت و احتمالن بدون پرداخت پول گازوئيل ببرد براي خانه اش( بدون نوبتش را تقريبن مطمئم، براي اين مي گوين تقريبن كه فردا ايشان حتمن خواهد گفت من در صف بودم، رفته بودم براي انجام وظيفه و برگشته بودم، بدون پرداخت پولش را هم حدس مي زنم فقط چون چيزي نديدم).

به مصيبت و بگير و ببند 2 بشكه گازوئيل سهميه مان را گرفتيم و ساعت 2 صبح رسيديم خانه. اين بود از قصه ما. غلاغه به خونه اش نرسيد، بالا رفتيم ماست بود، پايين اومديم دوغ بود.

عكسها مربوط به قبل از اومدن تانكر گازوئيل است، چون بعد از آن فرآيند فعال جلوگيري از ورود اجانب به صف شروع شد و نه فرصت عكاسي بود و نه با دستهاي گازوئيلي امكانش بود.



ارسال یک نظر