یکشنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۰

سلام
یکی از دوستای خوبم رفت سربازی.من و یکی از دوساتم هم همراهش برای تقسیم رفتیم.با اینکه ما ساعت 11 شب رفتیم جلوی پادگان قبل از ما 200 نفر اومده بودن.
نفر اول از ساعت 4 بعدازظهر اومده بود.1-2 ساعتی زدیم سروکول هم بعدش هم همون جا کنار خیابون خوابیدیم.ساعت 3-2 از سرما پاشدیم یه لیوان چای خریدیم و خوردیم.بعدش نشستیم به مجله خوندن.خدا رو شکر امیر حسین تنها نیومده بود وگرنه آدم کلی از تنهایی دق میکونه.یه هو دیدیم همه میدون ما هم دوییدیم خلاصه صف مف به هم ریخت.ما یکیمون واستاد تو صف جدید که بیشتر از نظر عرضی رشد کرده بود و دو تا دیگه هم رفتن جلو که ببینن بلاخره چی میشه.آخه 100 نفر اول حق انتخاب دارن که کجا برن واسه همین همه میخان جزو 100 نفر اول باشن. سرتونو درد نیارم امیر حسین رو زور چپون جزء 100 نفر اول فرستادیم تو اون هم تهران افتاد خلاصه منظورم از همه این حرفا این بود که چرا بعضی ها باید 2 سال از زندگیشونو این توری هدر بدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چهارشنبه، بهمن ۱۷، ۱۳۸۰

سلام
امیدوارم سیاره مشتری رو با تمام زیباییش تو آسمون ببینید.
راستی الان تو آسمون میشه ستاره شباهنگ معروف رو هم دید.
همین طور خوشه پروین.
...................
امروز یه چند دور تو میدون ولیعصر چرخید.خیلی چیزاآدم دستش میاد شما هم امتحان کنید.
یاد یه قصه قدیمی افتادم که همه شنیدیمش
قصه ای که برای اولین بار منو به گریه انداخت از یه قصه.
دخترک کبریت فروش
کاشکی کله گنده ها هم میومدن یه چرخی تو میدون ولیعصر میزدن.

دوشنبه، بهمن ۱۵، ۱۳۸۰

سلام
بعد از مدتها به آرزوی منجم باشی بودنم رسیدم.
آخه نمیدونید که تو این عالم وانفسا منجم بودن چه مصیبتی یه .
اگه حال داشتین ساعت 8-9 شب یه نگاهی به آسمون بندازین.
پرنور ترین چیزی که تو آسمون می بینید سیاره مشتری یه.

یکشنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۸۰

سلام
خیلی دلم میخواد بزنم کاسه کوزه این سردبیر جان رو به هم بزنم.بابا من فضانورد نیستم.