شنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۸۷

سالمرگ فروغ شعر فارسي

چهل و دومين سالمرگ فروغ فرخزاد گرامي.
هرچند امروز 2 روز از درگذشتش مي گذرد ولي اشتغال ذهني باعث فراموشي شده بود و روز مناسبتر از امروز كه سالگرد تدفينش است نيافتم.

چشم ها در ظلمت شب خيره بر راه ست
جوي مي نالد كه آيا كيست دلدارش ؟
شاخه ها نجوا كنان در گوش يكديگر
اي دريغا ... در كنارش نيست دلدارش

بر كه مي خندد فسون چشمش اي افسوس ؟
وز كدامين لب لبانش بوسه مي جويد ؟
پنجه اش در حلقه موي كه مي لغزد ؟
با كه در خلوت به مستي قصه مي گويد ؟

تيرگي ها را به دنبال چه مي كاوم
پس چرا در انتظارش باز بيدارم؟
[...]
نه ... دگر هرگز نمي آيد بديدارم

يادش گرامي.

۱ نظر:

مرتضی گفت...

کاش چون نای شبان می خواندم
به نوای دل دیوانه تو
خفته بر هودج مواج نسیم
می گذشتم ز در خانه تو

روحش شاد