چهارشنبه، دی ۰۹، ۱۳۸۸

سومین المپیاد بین المللی نجوم و اخترفیزیک

سومین المپیاد جهانی نجوم و اخترفیزیک هم به پایان رسید و گزارش ی از آن هم در شماره ی پیش نجوم چاپ شد. چهار نفر از ایران در این المپیاد مدال طلا گرفتند که با انها مصاحبه کردیم و می توانید ان را در صفحه 55 بخوانید.مصاحبه بسیار مفصل انجام شده است وان چه به چاپ رسیده است,بخشی است از همه ی حرفهایی که با آنها زده ایم. در میان گفته های این دانش آموزان, نکته هایی بود که دل من را به در آورد. اغلب انها پیش از المپیاد با نجوم بیگانه بودند و درطول المپیاد با ان اشنا شدند. همه آنها در دانشگاه به سراغ رشته های فنی (سه نفر برق و یک نفر مکانیک) رفته اند و گفته اند که در آینده اگر فرصت داشته باشند, دوست دارند که نجوم آماتوری را دنیال کنند, اما بعید می دانند که چنین فرصتی پیدا کنند. آن چه اموزش دیده اند, فقط برای برگزاری المپیاد و گذراندن امتحانهای ان بوده است ( تا شاید راحت تر به دانشگاه راه یابند), نه بیشتر. شاید شما هم تعجب کنید اگر بشنوید که انها فقط اسمان پاییز را خوب می شناختند, چون آزمون در پاییز برگزار می شد و نیازی به دانستن باقی آسمان نبود(چگونه می توان باور کرد که برنده مدال طلای المپیاد نجوم, تا به حال سحابی جبار یا حتی شباهنگ را ندیده باشد؟). آن طور که از زبان این دانش آموزان شنیدیم,شرکت کننده هایی که از کشورهای دیگر آمده بودند هم, چنین وضعی داشتند و بسیاری از آنها می خواستند دکتر یا مهندس بشوند و علاقه چندانی به ادامه  دادن نجوم (حتی به صورت  آماتوری) نداشتند. آیا برنامه ریزان کشور بی تفاوت ازاین پدیده ی مهم اجتماعی می گذرند؟ آیا منافع سیاسی زودگذر, منافع درازمدت توسعه علمی کشور را نقض نمی کنند؟
متن بالا بخشی از یادداشت شماره 191 مجله نجوم نوشته شهاب صقری ست.
المیادها را شاید بتوان از دو منظر بررسی کرد. یکی تاثیری که بر تربیت نخبگان علمی می توانند داشته باشند. دیگری تاثیری که بر عموم جامعه می توانند بگذارند. نمی دانم در بخش اول چقدر کشور موفق بوده. با تاسیس دستگاه باشگاه دانش پژوهان و برگزاری انواع آزمونها و دوره, به نظر عطش دانش آموزن فقط برای یافتن راهی آسانتر برای غلبه بر غول کنکورست. و در این میان هم کدام المپیاد راحتتر از نجوم.
این که المپیادی ها از سالها پیش تاکنون, الان کجا هستند و چرخ علمی کدام کشور را می گردانند مورد بحث من نیست. حتی بعضی جوابهای عجیب غریب این چهار طلایی المپیاد نجوم و اخترفیزیک هم مورد بحثم نیست (که شاید مضحکترینشان عدم تسلط به زبان انگلیسی باشد). شهاب صقری در نهایت ظرافت در موردش نوشته.
بخش دوم کاربری المپیادهای علمی (نمی دانم در دیگر کشورها هم این کاربری وجود دارد یا نه) ایجاد شور و امیدواری علمی در عوام جامعه است. با بزرگنمایی هایی که برخلاف روح این المپیادها در خبرگزاری ها و صدا و سیما انجام می شود, مردم در هر گوشه ای پز المیادی هایشان را می دهند و بادی به غبغب می اندازند. مسئولین و مقامات دولتی که دیگر هیچ. همین دو هفته پیش در ارومیه نمایشگاه پژوهش به مناسبت هفته پژوهش برگزار شد. غرفه ها افتضاح, پژوهش صفر, شامورتی بازی فراوان.جالب این که دوغرفه نجومی هم آن میان از دانشگاه ارومیه و دانشگاه صنعتی ارومیه بود. و چقدر هم پژوهش گر بودند. برای کسانی که برگزار کننده نمایشگاه بودند و اصولن باید به نوعی هم مسئول پژوهش استان باشند,هیچ اهمیتی نداشت که موضوع مربوطه چقدر پژوهش خرجش شده. اصلن آیا پژوهش شده یا کپی شده یا سرهم بندی شده! مهم این بود که به هر نحوی بتوانند بودجه دستگاه مورد نظرشان را برای سال آینده افرایش دهند و این که چقدر در این میان برای تولید علم تلاش شده اهمیتی نداشت.
به خاکی افتادم حسابی. بحث المپیاد نجوم و اخترفیزیک بود.
المپیاد جهانی نجوم که از سال 1996 (ویکی پدیا) برگزار می شود با المپیاد اخیرمتفاوت است. این المپیاد اخیر (ویکی پدیا) با عنوان سومین دوره المپیاد بین المللی نجوم و اخترفیزیک برگزار شد. برخلاف گفته آقای میرترابی (در ویژه نامه شماره 82 سیب جام جم) به نظر می رسد, اساسنامه المپیادی که از 1996 برگزار می شده تغییر نکرده. به دلایل عدم توافق بین بعضی اعضای المپیاد جهانی نجوم, این المپیاد جدید از سال 2007 اعلام وجود کرد. در سال 2007 به میمنت هشتدمین سالگرد تولد پادشاه تایلند در آنجا برگزار شد. خودشان هم بیشترین مدال را کسب کردند. دوره دوم هم در اندونزی برگزار شد و خودشان هم بیشترین مدال را گرفتند. دوره سوم هم در ایران و بیشترین مدال هم توسط ایران. به نظر می شود حدس زد که دوره بعد هم چین بیشترین مدال را کسب کند.
چهاردهمین دوره المپیاد جهانی نجوم از 17 تا 25 آبان در چین بدون حضور تیمی از ایران برگزار شد.

یکشنبه، آذر ۲۹، ۱۳۸۸

ایران به شما نیاز دارد




وضعیت بسیار بحرانی شده. با حمله آمریکا به ایران جنگ جهانی آغاز شده. آمریکا قوی ترین کشور دنیا همراه با دیگر متحدانش
رویاروی ایران و دیگر کشورهای اتحاد فونیکس قرار گرفته. آمریکا با شعار آزاد سازی کشورهای آسیا به ایران حمله کرد. راه ورود آنها به آسیا استان کیوشو ژاپن بود که رویس جمهور ژاپن به سرعت از آنجا عقب نشینی کرد و آمریکا راه به سرحدات شرقی ایران یافت. استان لیاونینگ که سرشار از معادن اهن بوده و نبض بازار اسلحه ایران در آنجا می تپد.
ایران با جمعیت یک چهارم آمریکا و با اتکا به متحدانش از شش صبح روز یکشنبه رویاروی آمریکا شده.
موج اول حمله را سد خواهیم کرد ولی فقط شما هستید که با پیوستنتان به ایریپابلیک می توانید به ایران در آینده کمک کنید.
شک نکنید. این فقط یک بازی نیست. دنیای آینده و استراتژی جهان بر اساس این بازی ها سنجیده می شود. روانشناسی و جامعه شناسی مردمان دنیا , آموزش جوانان برای رویارویی های نظامی و سیاسی تنها گوشه ای از دستاوردهای حضور در این بازی است.
اگر سیاستمدار قابلی هستید به یاری کشورتان بیایید. اگر در علم دستی داری, اگر در مدیریت خبره اید, اگر اهل استراتژی های نظامی هستید, به جمع ما بپیوندید.
از طریق این لینک عضو شوید.
قبل و بعد از عضو شدن (از طریق لینک بالا) هر مشکلی یا سوالی که دارید با ایمیل من در میان بگذارید. با تمام توانم کمکتان خواهم کرد.



چهارشنبه، آذر ۰۴، ۱۳۸۸

گافهای کانتکت

به عنوان یکی از فیلمهایی که خیلی دوستش دارم, مدتها بود می خواستم گافهای این فیلم را از صفحه imdb آن ترجمه کنم. نه برای زیر سوال بردن فیلم بلکه برای جلب توجه بیشتر بینندگان جدی فیلم, که اکثرن منجم هستند, به تیز بینی منتقدان علمی فیلم. با وجود تمام اینها ذره ای از علاقه من به فیلم کم نخواهد شد و سالی 4-3 بار باید فیلم را هنوزهم ببینم.

خطای واقعی : در آرسیبو ئلی فرکانس 1221.5 مگاهرتز را جستجو می کند که متعلق به باند فرکانسی GPS L2 بوده و به دلیل تداخل امکان حضور در آن فرکانس و جستجوی آسمان در آن محدوده وجود ندارد.

پیوستگی : در اتاق کنترل VLA, زمانی که برای بار اول پیغام دریافت می شود, اسیلوسکوپ Tektronix 420 در حالت Trigger - Edge Source قرار دارد اما زمانی که دریافت پیغام برای لحظه ای متوقف می شود, ئلی به طرف همان اسیلسکوپ بر می گردد و اسیلسکوپ روی حالت Display - Style قرار دارد.

خطای واقعی : دکتر ارووی نمی تواند از MIT مدرک Magna Cum Laude گرفته باشد چون در آنجا چنین امتیازی وجود ندارد.

پیوستگی : موقعیت میکروفن هدست ئلی زمانی که برای بار اول وارد کره می شود.

گافی که گاف نیست : جاش به ئلی اشاره می کند که چیزی درباره تیغ اوکام نمی داند (در صورتی که به عنوان دانشجوی الهیات باید بداند), اما این مساله را برای خوشمزگی می گوید و هرگز به صراحت نمی گوید که با این اصل آشنا نیست.

پیوستگی : ئلی بعد از س ک س از تخت بیرون می آید و لباسش را می پوشد و به سمت انتهای تخت می رود, به وضوح در زیر لباس س و ت ی ن نبسته. لحظاتی بعد هنگام بیرون آمد به شکل معجزه آسایی س و ت ی ن بسته!

خطای جغرافیایی : وقتی ئلی بعد از شهادت دادن از پله های ساختمان کپیتول (کنگره) پایین می آید, لیموزینی در خیابان منتظر اوست که این خیابان در ضلع غربی کنگره قرار دارد و بوسیله جلوه های ویژه در آنجا قرار داده شده و آنجا در واقع جز حوض کوچکی چیز دیگری وجود ندارد.

خطای جغرافیایی : در صحنه حرکت به عقب دوربین در آغاز فیلم, منظومه شمسی بیشتر از حد واقعی نزدیک به منظومه شمسی نشان داده شده. همچنین دوربین هنگام عبور از صحابی m16 (سه ستون گازی) آنرا از دید ناظر زمینی نشان می دهد که در اصل باید برعکس باشد.

اشتباه آشکار سازی (!) : در جریان مصاحبه مطبوعاتی, حرکت موهای بیل کلینتون به دلیل نسیم در صحنه اصلی در فضای باز دیده می شود. حتی می توان تابش آفتاب را نیز بر روی او دید.

خطای جغرافیایی : کنیونی (Canyon) که در کنار VLA نشان داده می شود, در واقعیت وجود ندارد. VLA در دشتهای سن آگوستین است. دشتی وسیع محصور میان کوهها.

دیده شدن افراد و وسایل پشت صحنه : زمانی که ئلی برای بار اول سیگنال را می شنود, زمان بالا رفتن از پله ها انعکاس افراد پشت صحنه در در شیشه ای دیده می شود.

اشتباه در ترتیب وقایع : در فلش بکی که به دهه هفتاد و کودکی ئلی زده می شود, بر روی میز کنار تخت ئلی اسب اسباب بازی قرار دارد که توسط شرکت Breyer Animal Creations در اواخر دهه هشتاد تولید می شده.

عدم انطباق صدا و تصویر : زمانی که برای اولین بار سیگنال فضایی را گوش می کنند, گروه ستی کشف می کنند که تپشها مجموعه اعداد اول هستند. وقتی سیگنال هفت بار می تپد, کامپیوتر عدد هفت و همچنین سری تپشهای بعدی که یازده تا هستند را نشان می دهد.

پیوستگی : وقتی دانشمندان VLA, پیغام تصویری را دریافت می کنند, مقدار زوم تصویر روی صفر است. دقایقی بعد زمانی که از انها خواسته می شو که روی تصویر زوم آوت کنند, عدد روی چهار است و آنرا روی صفر می آورند.

خطای وافعی : در Socorro نیو مکزیکو, جایی که VLA قرار دارد, حوالی هالووین, ستاره نسر واقع (وگا) که سیگنال از آن دریافت می شود, بعد از ساعت هفت و نیم صبع طلوع می کند. در حالی که در فیلم در همان ساعتها در حال غروب بود ( در کنفرانس مطبوعاتی ریاست جمهوری ساعت دریافت سیگنال شش و سی و یک دقیقه صبح بیان می شود).


این پست به تدریج کامل می شود ...

شنبه، آبان ۳۰، ۱۳۸۸

پنجشنبه، آبان ۲۸، ۱۳۸۸

حکایت ما و عربها و پدرخوانده

2 هفته است که شبکه MBC شروع کرده و سه گانه پدرخوانده رو پنج شنبه ها نشون میده. امشب هم قسمت نهایی رو نمایش خواهد داد. نکته جالب برای من اینه که با ابهت و افتخار این شبکه تبلیغ می کند که برای اولین بار پدرخوانده را با دوبله عربی ببینید.
واقعن می تونید تصور کنید؟ این دنیای پر رنگ و لعاب عربی 37 سال بعد از اولین پدرخوانده تازه داره این فیلم رو دوبله می کنه؟ احساس می کنم به هیچ وجه نمیشه ساختارهای فرهنگی ایران رو با دنیای عربی مقایسه کرد. شاید دوبله زیبای پدرخوانده به فارسی در سی سال پیش برای ما در نگاه اول چشمگیر نباشد اما نباید فراموش کرد که جامعه ای که 30 سال پیش می طلبیده این فیلم برایش دوبله شود بسیار ریشه های فرهنگی قدرتمندی داشته.
البته این را هم نباید فراموش کرد که این روزها دوبله فارسی خیلی آبکی تر از گذشته شده و این روند در حال تشدید است. برای بعضی از فیلما و سریالها می توان دوبله های خوبی دید ولی اکثریت با فیلمهایی است که دوبله بسیار ضعیفی دارند و البته فیلمهای خوبی هم هستند. هرچند متن و داستان فیلمها در ایران این روزها بسیار دستکاری می شود تا با فرهنگ اسلامی همخوانی پیدا کند و شاید همین هم یکی از عوامل روگردانی عموم از فیلمهای دوبله شده است.

سه‌شنبه، آبان ۲۶، ۱۳۸۸

رصد صلح آسمانی

سه شنبه هفته پیش برنامه رصدی صلح ستارگان میان ایران و آذربایجان بود. من و چند نفر دیگه از بچه های گروه رفتیم جلفا تا به بقیه جمع برگزار کننده برنامه بپیویندیم(با تامین اتومبیل از طرف علی و سوخت از طرف پوریا و پدرش).

صبح حوالی ساعت 11 از شهر خارج شدیم. همراه علی شافع, امیر هنرمند, پوریا دلیر.توقف در خان تختی برای دیدن کتیبه مربوطه.







توقف در خوی برای نهارخوردن در رستوران حاج حسین. چلوکباب کوبیده مخصوص از قرار نفری 6000 تومن.


بعد از قره ضیاالدین وارد جاده فرعی شدیم و به سمت سد ارس رادنیم(یعنی علی راند).

توقف بعدی در کلیسای سنت استپانوس, نرسده به جلفا.
 
 
 


ساعت پنج با اعضای صلح آسمانی در مقابل ورودی گمرک جلفا, پل چوبی, قرارداشتیم. سیاوش صفاریان پور , محمد جواد ترابی و امین جمشیدی و همزمان رسیدن هادی طباطبایی  و دکتر عجب شیری  زاده از مرکز تحقیقات نجوم و اخترقیزیک مراغه. حامد الطافی از دانشگاه تبریز، حامد پورخرسندی از صوفیان، به همراه احسان نقی‌زاده، یحیی حبیبی و سالار حبیبی از جلفا.


بعد از کمی بحث با عوامل انتظامی و حضور ارشدشان و شناختن دکتر عجب شیری زاده از طرف ایشان مشکل حل شد و تمام بچه ها روی پل رفتند. از سمت نخجوان هم چهار یا پنج نفر از اساتید نجوم که از دوستان دکتر عجب شیری زاده بودند هم حاضر بودند. ما یک تلسکوپ همراهمان بود وبچه های صلح ستارگان هم دو تلسکوپ که همه را سوار کردیم ودرنقطه صفر مرزی مستقر شدیم(ده متری از صفر به سمت نخجوان رفتیم تا از نور شدید پروژکتورهایی که سمت ایران را روشن کرده بودند دور شویم). تقریبن در وسط پل. هر از گاهی هم به خانواده یا افرادی که می گذشتند مشتری یا کهکشان آندرومدا را با تلسکوپ نشان می دادیم. مشکل اساسی این بود که سطح پل از ورقه های فلزی ساخته شده بود و با راه رفتن افراد به شدت می لرزیدند و تلسکوپها تصویر بسیار لرزان و متحرکی داشتند و زود به زود هم نیاز به تنظیم مجدد داشتند.

روحیه اساتید آذربایجانی برایم بسیار شگفت انگیز بود که چطور با شعف از آرایش قمرهای مشتری و تصویر تلسکوپها حرفمی می زدند و هر کدام می خواستند زودتر منظره مشتری یا کهکشان آندرومدا را ببینند. فکر کنم دکتر عجب شیری زاده اصلن پای تلسکوپ نرفت. خیلی دلم می خواست که درباره آماتورهای آذربایجان سوال کنم. اما معرفی دکتر عجب شیری زاده درباره ما باعث که تصمیم بگیرم چیزی نپرسم.

برنامه حوالی 8 تمام شد. برگشتیم سمت ایران و در کنار دهانه پل دوباره ترابی تلسکوپش را سوار کرد و به چند نفر از مسئولین و نظامیانی که حضور داشتند هم گوشه هایی از آسمان را نشان داد. برای برگشت گفتند که از سالنی که عموم از آنجا تردد می کنند برگریم ( هنگام ورود از محوطه آزاد کنار گمرگ وارد شدیم که به نظرمتعلق به نیروی انتظامی بود). مسئول مربوطه گمرک گیر داد که از کجا امده اید و این وسایل همراهتان چیست. چیزی نمانده بود که مشکل پیدا کنیم که یکی از افراد همان بخش سیاوش را شناخت که از شبکه چهارست و به خیر گذشت.

شام را در یکی از رستورانهای جلفا بودیم و دست جمعی مهمان دکتر عجب شیری زاده ( احتمالن مرکز نجوم و اخترفیزیک مراغه)بودیم. بعد از شام همه جدا شدیم از هم و هر کس به راه خودش رفت. ما هم می خواستیم شب را با دوربین علی و تلسکوپ من به عکاسی نجومی بگذرانیم. جاده مرزی ارس که بسته بود تصمیم گرفتیم در تاریکی جزیره (جزیره سابق البته) اسلامی عکاسی کنیم. عکسهای نسبت خوبی گرفت علی که اگر منتشر کرد می توانید ببینید.

شنبه، آبان ۱۶، ۱۳۸۸

حکایت زلزله های هرمزگان و اعتماد عمومی مردم

شاید بعد از نه ماه ننوشتن باید چیز دیگه ای می نوشتم. اما موضوعیه که خیلی این روزها ذهنمو درگیر کرده. از زمستان 87 بود که مجموعه ای از زلزله های قوی و ضعیف قشم و بندرعباس را می لرزاند. البته سابقه این زمین لرزه ها را باید به سالهای دورتر هم برد. در سالهای 81 تا 83 که خودم هم انجا بودم چندین بار شاهد این اتفاق بودم و لرزه خیز بودن این منطقه را خودم هم درک کرده ام. شاید مهمترین زلزله سالهای اخیر 6 آذر 84 با قدرت 6 ریشتر بود که بیمارستان نوساز خلیج فارس در قشم را برای سالها تعطیل کرد (مرداد امسال در توافق نامه ای میان دانشگاه آزاد و سازمان منطقه آزاد دوباره راه اندازی شد) و هزاران کاشانه را از هم پاشاند.
هدف اصلمی من انتقاد از زلزله یا ضعیف بودن خانه ها و بیمارستانها نیست. منظور اصلمی من طرز فکر مردم این بخش ایران درباره نظام و حکومتشان است.
این شبها مردم بندرعباس و قشم شبهایشان در پارکها و خیابانها صبح می شود. شایعه و اضطراب موج می زند میان مردم. بالا تا پایین, جوان تا پیر بر این باورند که مانورهایی انجام شده. انواع سلاحهایی که آزمایش شده باعث این سرگردانی آنهاست. سلاحهای اتمی. ریختن اورانیم در دریا. و و و و.
خیلی بد است مردم دولت و حکومتشان را این همه دور و در مقابل خودشان احساس کنند

یکشنبه، اسفند ۱۸، ۱۳۸۷

پايان راه نزديك است


دراين سراى بى كسى، كسى به در نمى زند‎/ به دشت پر ملال ما پرنده پر نمى زند‎/ يكى ز شب گرفتگان چراغ بر نمى كند‎/ كسى به كوچه سار شب در سحر نمى زند‎/ نشسته ام در انتظار اين غبار بى سوار‎/ دريغ كز شبى چنين سپيده سر نمى زند‎/ دل خراب من دگر خرابتر نمى شود‎/ كه خنجر غمت از اين خرابتر نمى زند‎/ گذرگهى است پر ستم كه اندرو به غير غم ‎/ يكى صداى آشنا به رهگذر نمى زند‎/ چه چشم پاسخ است از اين دريچه هاى بسته ات؟‎/ برو كه هيچ كس ندا به گوش كر نمى زند‎/ نه سايه دارم و نه بر، بيفكنندم و سزاست‎/ اگرنه، بر درخت تر كسى تبر نمى زند.


ه الف سايه

یکشنبه، بهمن ۲۷، ۱۳۸۷

سفرنامه جكسون و اروميه

بي خوابي هاي شبانه اين ماه هاي اخير باعث شد كه مروري كنم بر كتابهايي كه يا كامل نخوانده بودم يا بي دقت خوانده بودم. در سفرنامه جكسون كه فروردين 1903 از ايروان وارد ايران شده بود و از تبريز به اروميه آمده بود، عكسهاي جالبي از اروميه ديدم كه بد نديدم ديگر همشهريان هم ببينند.






شنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۸۷

سالمرگ فروغ شعر فارسي

چهل و دومين سالمرگ فروغ فرخزاد گرامي.
هرچند امروز 2 روز از درگذشتش مي گذرد ولي اشتغال ذهني باعث فراموشي شده بود و روز مناسبتر از امروز كه سالگرد تدفينش است نيافتم.

چشم ها در ظلمت شب خيره بر راه ست
جوي مي نالد كه آيا كيست دلدارش ؟
شاخه ها نجوا كنان در گوش يكديگر
اي دريغا ... در كنارش نيست دلدارش

بر كه مي خندد فسون چشمش اي افسوس ؟
وز كدامين لب لبانش بوسه مي جويد ؟
پنجه اش در حلقه موي كه مي لغزد ؟
با كه در خلوت به مستي قصه مي گويد ؟

تيرگي ها را به دنبال چه مي كاوم
پس چرا در انتظارش باز بيدارم؟
[...]
نه ... دگر هرگز نمي آيد بديدارم

يادش گرامي.

جمعه، بهمن ۲۵، ۱۳۸۷

برخورد ماهواره ها

براي اولين بار در تاريخ فعاليتهاي فضايي انسان، دو ماهواره بزرگ به يكديگر برخود كردند و كامل متلاشي شدند. در گذشته برخوردهايي بين ماهواره هاي كوچك رخ داده بود ولي اكنون ماهواره هايي كه هركدام 700 كيلوگرم وزن دارند به هم خورده اند. سه شنبه 22 بهمن، ايريديم 33 و كاسموس 2251 در ارتفاع 800 كيلومتري بر فراز سيبري شمالي با سرعت حدود 8 كيلومتر در ثانيه به يكديگر خوردند. برخوردي با انرژي حدود 5 تن تي ان تي. دليل اين برخورد و تداخل مدار معلوم نيست زيرا هر دو داري مداري معين بوده و جابه جا كردن ايريديوم هم قبل از برخورد امكان پذير بوده. ذرات باقي مانده از اين دو اكنون در مدار هر كدام پخش شده و حلقه هاي از زباله فضايي را بوجود آورده. اين ذرات براي ايستگاه فضايي بين المللي كه در ارتفاع 350 كيلومتري قرار دارد خطري ندارند ولي مي توانند براي تلسكوپ فضايي هابل كه در حال حاضر در ارتفاع 610 كيلومتري فعاليت مي كند مشكل آفرين باشند. محققان آمريكايي ها بوسيله رادار ذرات را به دقت زير نظر دارند تا ديناميك انتقال آنها در روزهاي آتي به مدارهاي پايينتر را مطالعه كنند و از ايجاد مشكل براي ديگر وسايل موجود در مدار پيشگيري كنند. از اينجا مي توانيد فيلم شبيه سازي برخورد را ببينيد. اينجا هم توضيح و انيميشن خوبي دارد.
منابع: 1 ، 2 ، 3 ، 4 ، 5

یکشنبه، دی ۱۵، ۱۳۸۷

استقبال برفي از سال جهاني نجوم

اولبن برف اروميه در اولين روز سال 2009 باريد. تا ظهر هم حسابي باريد ولي ظهر به بعد هوا ناگهان صافِ صاف شد. با كمي تعلل و با نگاه به پيشبيني هاي هواشناسي كه همه بر ابري بودن هوا تاكيد داشتند به سمت پارك جنگلي رفتيم. هوا كاملن صاف بود. به محض رسيدن، تلسكوپ را سوار كردم. تا فيلتر خورشيد را گذاشتم و چشمم را پشت چشمي تلسكوپ گرفتم خورشيد پشت ابرها غروب كرد. به رصد خورشيد كه نرسيديم.
به غير از اعضاي گروه و علاقمنداني كه همراه اعضا آمده بودند كسي نيامده بود. البته بعد از مدتي تعدادي ديگر از دوستداران نجوم تيز حضور يافتند در جمعمان ولي كسي از غير منجمان نيامد. دليل واضح بود. هوا به دليل آسمان كاملن صاف بسيار بسيار سرد بود. باد هم به شدت مي وزيد و برف هاي باريده تا چند ساعت پيش را به سر و صورتمان و تلسكوپ مي كوبيد. تا جايي كه داخل لوله تلسكوپ هم برفي شده بود.
بعد از غروب خورشيد، ماه و زهره را رصد كرديم و از سوز و سرما برنامه را تعطيل كرديم. يكي از تميزترين آسمانهايي بود كه در اروميه ديده بودم. حيف كه هوا خيلي سرد بود و برنامه مان به ثمر نرسيد.












اعضاي گروه كه براي اجراي برنامه همكاري و برنامه ريزي كرده بودند، مرتضي حمزه زاده، پوريا دلير و ساحل احمدزاده بودند.